|
|
|
|
|
اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق رو نميدونه ، اگه يه روز بفهمي که چشم به راه کسي بودي که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه ، اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته ، همه اين ديوونه بازي ها... همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته... اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه... زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 15:44 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
در سکوتی دلگير مانده ام بين تو و خودم ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:18 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم تنگ شده است برای طنين صدای مهربانت… |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 20:15 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
من پشيمان نيستم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:53 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
یا رب مرا یاری بده تا سخت آزارش کنم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:51 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
یه عالم غصه یادم میاره داغ پشت دستم که چطور برای تو غرور چشمامو شکستم یه عالم قول دروغی توی این داغ عجیبه قولایی که از تو با من یادگاری غریبه گفته بودی واسه چشمام از همه دنیا بریدی تو می گفتی عاشقونه منو به دنیا نمیدی اما رو چشمای خیسم داغ تنهایی نشوندی زدی آتیش به غرورم منو از ریشه سوزوندی داغ تلخ روی این دست قصه هاش یکی دوتا نیست کاری که تو کردی با من حتی گفتنش روا نیست تو قسم خوردی به اشکام که منم تموم دنیات اما زود دست تو رو شد که دروغ بود همه حرفات ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:48 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
توی قلبم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده دست بی رحم زمونه نفس عشقو شمرده منو از تو تو رو از من به چه آسونی جدا کرد دست سردش دست ما رو توی کوچه ها رها کرد توی کوچه مثل بارون سر رو شیشه ها میذارم چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگی ندارم دیدن تو مثل رویا رفتنت مثل یه کابوس کاش می شد پیشم بمونی کاش می شد بمونی افسوس کاش می شد بمونی افسوس دست سرنوشته که بمونم یا نمونم دیگه از عشق و محبت تا همیشه گریزونم خواب چشماتو ندیدن واسه من کابوس مرگه قصه نبودن تو شعر تلخ باد و برگه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:46 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
نشسته ام در تاریکی و سکوت و |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:28 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
من ، تو ، شوق رسيدن! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:42 توسط همسفران عشق
|
|
||
|
|
|
|
|
زير خاكستر ذهنم باقي است عشقي آن گونه كه بنيان مرا گاه گاهي كه دلم مي گيرد سخت جاني را ببين
گفتم از عشق تو من
گرچه از فرط غرور گفته بودند كه از دل برود يار دفتر عمر مرا در قمار غم عشق آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:10 توسط همسفران عشق
|
|
||